به کعبه دل نسپارید حاجیان عراق
که کعبه هم دل وچشمش به سمت کرب وبلاست
سلام دوستان عزیز
دوباره یه سال دیگه اومد و یه بهار دیگه و یه شروع تازه برای خیلی از آدمها که فراموش کردن چه طوری باید سبز باشند و سبزی رو به دیگران نشون بدن و ...
امیدوارم که سال متفاوتی رو با سال های قبل داشته باشین و لحظه های خوب زندگی رو درک کنید
اما شعرای این دفعه گوشه ای از سوغاتی های عتبات عالیات و مشهدند که تصمیم گرفتم سال نو رو با اونا شروع کنم و امیدوارم من رو از نظرای قشنگتون محروم نکنید و ...
همیشه چشم به راهتونم ![]()
![]()
![]()
روزی که زمین و آسمان درگیرند
از باده هو فقط جنون می گیرند
با نام علی بر آسمان حک کردند
مردان همه روی خط خون می میرند
ای کاش جهان یکسره بیمار تو بود
هر دیده فدای چشم بیدار تو بود
پنهان شده از جهان و بالای صلیب
زان رو که مسیح پرده بردار تو بود
کوفه که حریم بی وفایان بوده است
محبوب ترین مقام نیکان بوده است
من مانده تر از حکمت این اضدادم
محراب خودش بر آن نمایان بوده است
هرچند زمین و آسمان ها کورند
از فکر تجلی خدا معذ ورند
بر سردر ایوان نجف آمده بود
الله و علی حقیقت یک نورند
تو تاکستان و مو هم خوشه چینم
همه عالم به درگاه تو بینم
اگر رخصت دهی در خاک پایت
ببازم یکدفعه آیین و دینم
یک عمر شراب ناب هم ز عباس کم است
یک عمرخیال وخواب هم زعباس کم است
آن قدر بزرگ است که در عالم غیب
هر کار صواب هم ز عباس کم است
آیین جهان ز چشم تو پیدا شد
آیینه جان ز چشم تو پیدا شد
من مانده ام ازجام دوچشمت عباس
هر عشق نهان ز چشم تو پیدا شد
راستی یادم رفت بگم اون چیزی که باعث شد این شعر رضوی رو هم به دنبال گوشه کوچکی از یادگاری های عتبات عالیات بیارم این بود که تو اونجا هر عربی ـ به ویژه عراقی ها ـ رو که می دیدی با خیال حرم امام رضا (ع) سرمی کرد و از ما می خواست دعا کنیم تا ایران و امام رضا (ع) اون ها رو بطلبه و ما اونجا دائم به یاد این امام بزرگ بودیم و تازه فهمیدیم که چه گنجینه ای رو تو کشورمون داریم و ...
هوای زمزمه ای دارم صفای خلوت باران را
غزل غزل بسرایم باز شبی دوباره خراسان را
شبی شبیه خودم یا غم شبیه مرگ کبوترها
ز پشت خنجر نامردان ز پیش دشنه یاران را
غزل که نام خراسان را زهرقصیده فرو شوید
چو نام کوی تو می آرند قرارهر سروسامان را
همان که خاک دل انگیزش شمایل تو دراو مانده
بهانه ای شده ای در دل طلوع جاری ایمان را
دلم اسیر تمنایت خیال کن که من آهویم
رمیده دور تو می گردم بپیچ ناوک مژگان را
دوباره جان به لب آمد کو نسیم ناز دل انگیزت
که زنده می کند این جان را تمام راحت وریحان را
نشسته ای تو به چشمانم صفای خلوت بارانی
غزل شدی و غزل گفتم تمام حرمت قرآن را
هوای زمزمه ای دارم عبور می کنم ازطوفان
نوید صبح سحر آرم شبی دوباره خراسان را